خط داستانی
بعد از جدایی دردناک، جان، صاحبِ بارِ دنجی، قلبِ خود را نسبت به عشق میبندد و صرفاً بر زنده ماندن در سایهٔ گذشتهاش تمرکز میکند. هر چیزی زمانی تغییر میکند که کی، یک خوانندهٔ جوان جسور، وارد جهانِ او میشود و پس از یک دیدارِ شبانه صریحاً اعلام میکند که میخواهد دخترِ قندِ جان باشد. آنچه از یک ترتیبِ صرفاً فیزیکی آغاز میشود به چیزی عمیقتر تبدیل میشود زیرا گرمای کی دیوارهای منجمدِ جان را ذرهذره ذوب میکند. درست در زمانی که احساساتِ آنها غیرقابلِ انکار میشود، همسرِ سابقِ جان به طرزِ غیرمنتظرهای برمیگردد و پیوندِ شکنندهای را که میان آنها در حال شکلگیری است آزمایش میکند.