خط داستانی
یک تاجر جوان به نام روسلان آدموف مالک مرکز خرید «نزدیک به خوشبختی» در آنتالیا است. پس از مرگ همسرش، روسلان به پسرش و کارش روی آورد و با وجود محبوبیتش در میان دختران، رابطه جدیای آغاز نمیکند. روزی دختری روسیهای به نام نینا وارد فروشگاه او میشود. والدین نگهبانیاش خانهشان سوخته و اکنون او بهشدت به یک کار نیاز دارد. با دیدن پتانسیل دختر، روسلان او را به خانه خود میبرد. نینا بهشدت بااستعداد است: پیشنهادهای او تعجب آدموف را برمیانگیزد و به کسبوکار سود میرساند. جوانها متوجه میشوند که بهشدت در حال عاشق شدن هستند، اما شرایط برخلاف آنها عمل میکند.