خط داستانی
راکیل لوملی، زن جوان زیبا و بافرهنگ، بدون کمک پدرش به موفقیت میرسد. او به عنوان همکار در آژانس لارا و لوملی کار میکند. در جریان زلزله با رومان اورتاگا آشنا میشود و او عاشق او میشود، اما چیزیکه نمیداند این است که راکیل دختر ایمیلیانو لوملی، «شیرده» است: مردی سرد و بیرحم که به نامهای مختلفی باعث شد مهندس خورج لارا هویت و داراییاش را از دست بدهد و سلامت او را سلب کند، مردی که رومان به هر جنبهای در او تحسین میکند، بدون اینکه بفهمد واقعاً پدر خودش است.