خط داستانی
باک ته واهه صاحب گربه است و ناخدا دستیار خلبان خطوط هوایی نیز میباشد. او زمینهای خوب و ظاهر خوشقیافهای دارد که هر کسی را عاشق خود میکند. به دلیل شخصیت شیرین ذاتیاش، باک ته واهه اغلب بدون قصد باعث اشک ریختن زنان میشود. یک روز هتل حیوانات خانگی که او استفاده میکرد ناگهان قبل از پروازش بسته میشود، بنابراین باک ته واهه در نهایت گربهاش را به یک زن میسپارد. گومیرِم پسزمینهای معمولی دارد و کاملاً خوشبین است. او به صورت پارهوقت در یک فروشگاه رفاه کار میکند در حالی که به دنبال کار تماموقت است. گومیرِم موافقت میکند از گربه مالک معشوق یکطرفهاش مراقبت کند، اما بعد از اینکه با رعد و برق مورد اصابت قرار میگیرد صدای گربه را میشنود و داستانی جذاب از عشق را پیش رو مینشاند تا unfolds شود.