ریشه های دوردست
Faraway Roots
من از طریق موریتانیا سفر کردم تا درختی را بیابم که از پنجره ام در بلژیک دیدم این درخت افسانه ای نبود بلکه می توانست هر جایی باشد در مسیرم با مردان و زنانی برخورد کردم که برداشت خود را از این جستجو با من در میان گذاشتند و بدین ترتیب به طور غیرمستقیم برخی از بینش های آن ها از جهان و وجود را با من شریک شدند برای برخی درخت من نشانه ارواح یا نوری نامرئی بود برای برخی دیگر نمادی از تاریخ یا فرهنگی یا پایان دوره ای در زمان بود برای دیگران درخته ای بود که تنها وقتی گم می شوی آن را می بینی...