تقریباً یک مماس
Almost a Tangent
روزی در زندگی یک دانشجوی جوان به نام پل که به همراه دوست دخترش خودکشی میکند. ما او را در کلاس درس دنبال میکنیم، جایی که به سفرهای فضایی خیالپردازی میکند در حالی که معلم تاریخ جنگ جهانی دوم را مرور میکند و همکلاسیهایش "پلیبوئ" میخوانند. او در شهری قدم میزند که با کارتپستالهای انتخابات آینده پوشیده شده است. با دوستی به نام هارالد درباره زندگی و مرگ صحبت میکند، با آشنایی زیبا به نام مارا ملاقات میکند و با او رابطه برقرار میکند و در نهایت در اتاق مطالعهاش گاز را باز میکند.