کنگجی و پاتجی
Kongjwi and Patjwi
کنگجوی که با پدرش تنها زندگی میکرد، همسری مادرخوانده و خواهری به نام پاتجو را به زندگیاش میپذیرد. وقتی پدرش غایب است، مادرخوانده و پاتجو تمام کارهای خانه را به گردن کنگجویی میاندازند و مادرخوانده تمامی دروغهای پاتجو را باور میکند و کنگجیو را با بیرحمی میزند. هنگامی که صحبتهای وصلت کنگجیو با پسری از خانوادهای نسبتاً محترم مطرح میشود، مادرخوانده هر کاری میکند تا پاتجو با آن جوان ازدواج کند. بیخبر از نقشههای مادرخوانده، کنگجیو در جنگل با آن جوان روبهرو میشود و آن دو عاشق میشوند.