خط داستانی
در نگاه اول، شموئل مردی متعصب و حسیدی است که زندگی نسبتاً سادهای را میگذراند. او در طول روز با وظیفهشناسی در کنیسهی محل نماز میخواند و یک خشکشویی شلوغ را مدیریت میکند. اما وقتی همسر و دخترانش برای چند روز شهر را ترک میکنند، شموئل از زندگی روزمرهی سادهی خود بیرون آمده و به دنیایی پیچیدهتر که با نور شب روشن شده گام میگذارد. هنگامی که در این میان کلاه سیاه خود را گم میکند، دو زندگی شموئل به شکلی که هرگز انتظارش را نداشت با یکدیگر پیوند میخورند.