خط داستانی
میو برای ادامه تحصیل و جستوجوی خواهر بزرگتر گُمشدهاش به سئول رفت. روزی با هانا آشنا شد؛ هانا جراح پلاستیک مشهور است و به یادآوریِ خواهر گمشدهاش میافتاد. هانا با معشوقش هیوشین زندگی میکند، اما به میو جذب شد و هیوشین به خاطر حسادت به میو او را هدف کشتن قرار داد. میو فکر کرد که هانا درواقع خواهر بزرگترش است و از او میخواست حقیقت را بگوید. هیوشین وقتی دو نفر را در حال صحبت دید، به خاطر حسادت هانا را کشت. بعد از آن هیوشین تلاش کرد میو را نیز بکشد و میو متوجه شد که هیوشین خواهرش است که با جراحی پلاستیک چهرهاش را تغییر داده است. در نهایت هانا تیغی به درون خود فرو کرد زیرا میدانست که میو همواره به خواهرش ارزش میدهد. میو زنده ماند اما خواهر گرامیاش را از دست داد.