کالا و سفیدا
Kahla wa Bayda
رابی پسر دهکده ستیف در سال هزار و سیصد و هشتاد سعی می کند پول جمع کند تا برای خواهر فلجش ساسیا صندلی چرخدار بخرد تا بتواند از خانه بیرون بیابد