خط داستانی
توماس باور دارد که تنها شناخت هویت ماست که میتواند بر مرگ چیره شود و جاودانگی را به کسانی که صاحب آن هستند ببخشد. این هدیه بزرگ عشقی است که او برای ترزا، دختری که همیشه در خفا دوستش داشته، تدارک دیده است. همه چیز در هتل بزرگ متروکه آماده است. او در حالی که زیر نور غروب آفتاب روشن شده، با لبخند در انتظار اوست. اما برای ترزا، شناخت و کشف هویتش ترسناک، پریشانکننده و دردناک خواهد بود.