الهه لیا
¡Diosa Laia!
میگوئل، کارمند سیساله، زندگی خود را بین کار در دفتر، بارها، صحبت با پدرش آنتونیو و دوستانش پدرو و دیجان و برخورد با نامزد سابق و بهترین دوستش نوریا میگذراند. با افسردگی ناشی از کار و تمایل به وابستگی و نیاز به ستایش زنان، او کتابخانهای از سایت خدمتگزار و مالی دانتریکس «الهه لیا» را پیدا میکند. سپس تصمیم میگیرد فقیر مالی او باشد و سفری از تسلیم و بردگی آغاز میکند که او را فراتر از آنچه انتظار داشتهاست میبرد.