خط داستانی
همراه با همکاران سازنده، کارگردان و شخصیتهای او به پژوهشی شخصی درباره صمیمیت میپردازند. در مرز سیال بین واقعیت و خیال، لمسم کن اما نباشی سفرهای عاطفی لورا، تومس و کریستین را دنبال میکند و نگاهی همدلانه به زندگی آنان میاندازد. اشتیاق به صمیمیت و در عین حال ترس عمیق از آن، آنان را به تلاش برای غلبه بر الگوهای قدیمی، سازههای دفاعی و تابوها سوق میدهد تا بند را بگشایند و در نهایت آزاد شوند. لمسم کن اما نباشی به شیوههایی غیرمنتظره به صمیمیت و یافتن عشق به دیگری بدون از دست دادن خودمان مینگرد.