داستان درخت بلوط پیر
The Tale of the Old Oak Tree
مدتی پیش، پسری به نام ماکارکا در این منطقه زندگی میکرد. یک روز پس از اینکه مادربزرگش به شهر رفت، ماکارکا شروع به خراب کردن درختان، تیراندازی به لانهها با جوجهها و حک کردن نامش بر روی تنه درخت کرد. یک درخت بلوط پیر به او تذکر داد: آیا ممکن است؟ ماکارکا با جسارت به این بیاحترامی پاسخ داد که هیچ چیز وحشتناکی نیست. سپس درختان و پرندگان عصبانی تصمیم گرفتند که به این پسر نالایق درسی بدهند و چیزی شبیه به این آغاز شد که از آن، ماکارکا ناچار شد فکر کند و عذرخواهی کند.