خط داستانی
در تپههای جانتیا در شمال شرق هند، پسران و مردان به اعماق «چالههای موشی» فرو میروند تا از سنگ معدن زغال استخراج کنند، با تنها یک تیشه و یک فانوس سرپوشیده بر سر. یکی از آنان سوراج است، پسری یازده ساله. متولد از کارگران مهاجر نِپالی، سوراج به روزی که میتواند از معدن بیرون برود میبالد. با مادرش دیگر نیست، پدری بیحمایت و خانهای برایند ندارد و شانس بر خلاف اوست. با این وجود، او برای ورود به مدرسه به مبارزه میپردازد. فیلم سوراج را در سفر پرتنش او دنبال میکند و روایتهایی از زندگیهای شگفتانگیز و غیرمعمول را نشان میدهد.