خط داستانی
جهان جنایی استانبول؛ جایی پر از خانوادههای بی رحم و قاتلان با غرور که از هیچ کس واهمه ندارند. قدیر کورکوت بالقبی به شیطان، ترسناکترین آنهاست. وقتی او به خاطر عشق به پیانیست نابینا آلمانی قصد بازنشستگی دارد، زنجیره ای از رویدادها آغاز میشود که شب را قرمز میکشد. رئیسش و پدرخوانده اش کارا جمال، به او خیانت میکند و با مسموم کردن او برای انجام دو ضربه نهایی بر دو خانواده رقیب بزرگتر، معادل انتقام را میطلبد. با وجود خود کم بینی و شمار ناکافی نیرو، باید با عامل مخفی پلیس که مخفی شده است، کنار بیاید تا شب آخر جنایات و رستگاری را زنده بماند