خط داستانی
تومو نو شیچیجو، میکاوا چو، که دزدی مرموز از پرندهای که در ادو هشتصد و هشت چو اشتباه کرده بود را ضبط کرده بود، در میانه جشن بود. ساداکیچی ناکانوکامی از اوتسوکاسا ساندایا به آنجا rushed. سادایوشی که با تیر خونین لکهدار شده بود، با کیندا نو کاتا به ساندایا آمد. توموشیچی که با شوهرش موهی و دخترش اوگی و روکوبی اوهیرای، آن شب در میتارایا ماندند.