خط داستانی
سادفا از زندگی اش در برابر شوهرش سید جقی به مشکل برمی خورد و پسرعمویش که با مادرش در خانه ابو قِیر زندگی می کند به همراه محمود به مکان برمی گردد و کارخانه آجر را مدیریت می کند که باعث خشم سادفا می شود چون میدانست با محمود رابطه داشت، محمود عشقش را به او اطمینان می دهد و از او میخواهد با طلاق از سید با او ازدواج کند اما سید به گفتگوی آنان گوش می دهد و در می گیرند؛ سادفا او را ترغیب می کند تا سید را بکُشد