فقرا لا یدخلون الجنه
Fokaraa Lah Yatkholoona Al Gana
وقتی جوان بود، احمد شاهد قتل مادرش توسط پدرش به خاطر خیانت او بود. او در پناهگاه زندگی میکند و از پناهگاه خارج میشود تا در اتاقی زندگی کند. به دختری فقیر عشق میورزد و تصمیم به ازدواج با او میگیرد. اما مالک ساختمان، با نام ایکوت، او را میخواهد و سعی میکند او را به شیوههای مختلف به دست بیاورد تا اینکه مساله به صدور حکم دادگاه و اخراج احمد از خانه میانجامد.