خط داستانی
فیلم از نالاېخ آغاز میشود، جایی که ماندگار مغولچـاان یکی از کارگرای سابق معدن است که پس از تعطیلی معدن برای بقا به حفر زغال ادامه میدهد. با وجود شرایط کاری سخت، او برای حمایت از فرزندانش پایدار است. مغولچـاان زغال را به باسندانورج، واسطه بین معدن و نیروگاه میفروشد. باسندانورج زغال را به نیروگاه میبرد جایی که ارندنت ستابدش برای کار است. با وجود محیط خشن، او زندگی میکند و به عنوان نویسنده و اجراکننده آهنگهای مردمی کار میکند.