خط داستانی
این داستان تجربیات مادری را روایت میکند که فرزندش را برای فرزندخواندگی میسپارد. رشات و زینب در عمارت سهیلا و اورهان کار میکنند. اورهان تصمیم میگیرد از سهیلا طلاق بگیرد زیرا او نمیتواند باردار شود. در همین حال، زینب باردار است و برای زنده ماندن پس از زایمان به جراحی نیاز دارد. اما زینب و رشات پولی برای جراحی ندارند. بنابراین، رشات پیشنهاد میدهد که فرزند نوزادشان را برای فرزندخواندگی به سهیلا بسپارد. اورهان میگوید که چون او به سفر کاری طولانی خواهد رفت، این وضعیت کشف نخواهد شد. سهیلا این پیشنهاد را برای نجات ازدواجش میپذیرد. اگرچه زینب نمیخواهد، اما برای بقا فرزندش مجبور به این کار میشود. او پس از زایمان پسرش، دوغان، را برای فرزندخواندگی میسپارد. اما زینب نمیتواند دوری از پسرش را تحمل کند و سعی خواهد کرد دوباره با او دیدار کند.