چل کارتالی
Çöl Kartalı
دو جوان از افسران ارتش عثمانی که در بیابان یمن قهرمانی نشان دادند، به یک زن عاشق میشوند، دختر فرماندهشان. او فقط یکی را دوست دارد و وقتی هر دو دوباره به یمن میروند، مراد یکی از افسران گم میشود و تصور میشود مرده است. لیلا پس از شنیدن این خبر موافقت میکند با افسر دیگر که بهترین دوست مراد است ازدواج کند، بدون اینکه بداند مراد هنوز زنده است.