خط داستانی
بوچ، دیگ، با تتوها و موهای سبز باریک، بی پناه از صندلی چرخ دارش جدا نمی شد و در کمدِن به همراه گروه هم جنس گرایشش پرسه می زد. او از زمان دانشجویی ام اس داشت و با این معلولیت زندگی خود را به گونه ای می گذراند که بسیاری از افراد سالم به آن حسد می بردند. پس چه چیزی به او امکان داده بود تا این کیفیت زندگی را داشته باشد؟