پایان تابستان
Summer's End
دو برادر به نامهای کارسون و لوی در حال سپری کردن روزشان هستند. لوی از یک پیتزافروشی که در آن است با کارسون تماس میگیرد و آنها مکالمه کوتاهی دارند. در حالی که کارسون در حال بازگشت به ماشینش است و لوی در حال لذت بردن از پیتزایش، یک انفجار صوتی (سونیک بوم) آنها را میلرزاند. آنها به آسمان نگاه میکنند و شهابسنگهایی را میبینند که به سمت زمین فرود میآیند. کارسون برای اطمینان از سلامتی لوی به سمت او میراند، اما با یک شهابسنگ برخورد میکند. او با پای شکسته راه میرود و نام لوی را فریاد میزند و امیدوار است پاسخی بشنود. لوی پاسخ میدهد و آنها به هم میرسند.