خط داستانی
مرت که سالها در آمریکا تحصیل و کار کرده است، به استانبول بازمیگردد تا مدیر شرکت را در ترکیه شود. در اینجا با دوستش بورا و همسر بورا، آیلن، به سفر دریایی میرود. در طی سفر، دوست دختر مرت، دلیک، به گروهان آنان در گوجک میپیوندد. در حالی که گروه از تعطیلاتشان لذت میبرند، روزی دنیز (برراک توزوناطچ)، دختر یکی از ثروتمندترین خاندانهای استانبول، سوار قایق آنها میشود. رفتار طنزآمیز و بیپروا دنیز بر مرت تأثیر میگذارد. تا آن روز، مرت همواره همان کاری را میکرد که از او انتظار میرفت و مسیری که خانوادهاش برایش مشخص کرده بود را دنبال میکرد. حالا، او شروع به سؤال کردن از خودش میکند. برای یافتن اینکه آیا یک مشت دریا واقعاً همان دریاست، با او سفری طولانی در پیش است.