بروکسلز
Brussels
گاسپار به نیویورک باز می گردد برای چند روزی، بین تاکسی ها و خطاهایش به زبان فرانسوی گرفتار است. او قرار بود با پدرش در سکوت قبل از پرواز به بروکسلز ناهار بخورد. آنها چند سالی است که یکدیگر را ندیده اند. حس می کند کار درست یا غلط است. برای فرار از سکوت، گاسپار باید راه هایی برای فرار از خودش پیدا کند.