خط داستانی
یک نوزاد پسر در قصر به دنیا می آید با نشان تیره مشخص near right nipple اما به دلیل تولد در ایالت آمازون ملکه از مادرش او را می رباید و روی سه راهه رودخانه می اندازد تا بمیرد یا خدا او را نجات دهد. یک شامپانزه کنجکاو او را از رودخانه نجات می دهد و یک شیر مادر با پستان فراخ او را به فرزندی می پروراند. یک بچه فیل به او یاد می دهد چگونه روی چهار دست و پا راه برود و بعدها چگونه با شاخۀ درخت بجنگد، یک شیر از او در برابر حملات دیگران محافظت می کند. کودک به جوانی می رسد و سپس مردی خوش تیپ با ریش سیاه بزرگ می شود. مردی به دنبال گنج طلای آمازون می رود و جستجوی او آرامش جنگل را می شکند و در نهایت با دختران زیبا و مادرش ارتباط می یابد.