مار: سقوط یک شهر
مسابقهدهنده لین چوانگ، رقیب خود لیانگ زی، زیباروی تندخو و سرزنده را تحسین میکرد و در مسابقه آفرود صحرا به دنبال او رفت. در شب مسابقه، ایستگاه تامین آذوقه که همه در آن استراحت میکردند، توسط هیولایی مرموز مورد حمله قرار گرفت. پس از آنکه لین چوانگ و همراهانش به طرزی معجزهآسا گریختند، مصمم شدند تا لیانگ زی که تنها رهسپار شده بود را بازیابند. گروهی برای تعقیب به یک کارخانه متروکه در نزدیکی رسیدند و دریافتند که تاجر ثروتمند شیونگ کون و مردانش در حال کاوش برای یافتن کانیهای کمیاب در آنجا هستند. این دو گروه در منطقه ممنوعه صحرا گرد هم آمدند و یک سفر ماجراجویانه مرگبار را آغاز کردند. حملات دیوانهوار موجودات ناشناس به طور رسمی آغاز شد. هر دو تیم تلفات سنگینی دادند و در کارخانه محاصره شدند. در نهایت آشکار شد که هیولای عظیمی که زیر غبار چهره واقعی خود را نشان داد، پایتون شنی بود که آزمایشگاه زیرزمینی در تبدیل آن ناکام مانده بود.