نینِ جنیای خانم چیمو
در سال هزار و پنجاه و شش میلادی در نبردی سخت با اوسِیگوئی، گروه تاکِدا فرماندهان زیادی را از دست میدهد و چیو-موک موچیزوکی که به عنوان زیارتگاه زنده با دنیا زندگی می کند از کیونوئیچی از کوکا است و شوهر محبوبش موچی توکُ موریتاکی را از دست داده و ناامید است. شیُو جون که جهان taihei را میخواهد با قلبی محکم زندگی می کند و از او چشم می پوشد، و حتی بدن برهنه اش را برای شینگان میبخشد. روزی چیو-جُو و گروهش دختربچه مسافردار کاسومی را که توسط دزدی مورد تجاوز قرار گرفت، کمک می کنند. زمانی که کاسومی که هیچ خویشی ندارد می شنود که زنان چیوئویی به شینگان خدمت می کنند، از او میخواهد تا با او همراه شود. در دنیای مرگ یا زندگی، چیو-مو تصمیم میگیرد او را به کیونوئیچی پرورش دهد. کاسومی بزرگ شد و با مشکلاتی روبه رو نشد. سرانجام، او مانند خواهری دلخواه به چیو-جو علاقهمند میشود. چیو-جو نیز قلب خود را برای چنین هالهای سالم میبخشد...