سانتیا کلاوس شیطان
Satan Claus
در اواخر دههٔ هفتاد، من به عنوان پروژکتیست در سینمایی فقیر در مرکز شهر لس آنجلس کار میکردم. صاحب سینما به من شش هفته دستمزد عقب افتاده را بدهکار بود و وقتی از او خواستم پول را بدهد، او در پاسخ گفت که در هفتهٔ کریسمس کارش با من تمام میشود. اگر میدانست شهرت من را در ایجاد مزاحمت، شاید دو بار به این تصمیم فکر میکرد. در روز آخر کار، من باید نمایش کریسمس برای کودکان را پروژکت میکردم. پیش از فیلم اصلی، بی هیچ اعلامیهای فیلمی افتتاحیه به نام «سانتا شیطان» را به برنامه اضافه کردم. پس از پایان فیلم فرار کردم اما شنیدم صاحب سالن مجبور به بازپرداخت کل بلیط شد و والدین عصبانی بسیاری علیه سینما طرح دعوی کردند. کریسمس مبارک، ای فقیر بیوجدان.