بینایی
Sight
جفری زندگی نسبتاً آرامی دارد. او از ترس اینکه برچسب نابهنجار تلقی شود همواره در ترس به سر میبرد و دنیایی پیچیده از انکار میسازد. ارواح مردگان خشمگین او را تعقیب میکنند که او میتواند آنها را ببیند در حالی که دیگران نمیتوانند. پس از آشنایی با دنا، دختری جوان که دید او را به اشتراک میگذارد، جفری آرامشی مییابد که انگار فردی یافته که به بیماری او مبتلاست. اما آرامش او کوتاه است. ناگهان دنا ناپدید میشود و جفری تنها میماند تا پاسخها را بیابد.