خط داستانی
پس از سه سال آشنایی، میگس، دستیار پزشکی، با جوی ساده و فروتن در بیمارستان دوره آموزشیاش ازدواج میکند. چند روز قبل از عروسی، نخستین عشقش و بهترین دوست دوران کودکی، بیلا، باکره و در کانادا به میگس بازمیگردد. این زوج جوان با یک حادثه ناگوار روبهرو میشوند که شادی تازهشان به وجود میآورند را به وجود میآورد و زندگی با میگس را به تجربهای عذابآور تبدیل میکند. جوی آرامشطلب، دردهای خود را بیان نمیکند و به طور پنهانی قول میدهد میگس را به یاد عشقشان که به طرز عجیبی گم شده بود و نیاز به دوباره روشن شدن داشت، بیندازد؛ در حالی که ایمان دارد در طول راه، قلبش آنچه ذهنش فراموش میکند به یاد میآورد.