خط داستانی
داویده برای فرار از وضعیت افسردهکننده کشورش، ایتالیا، به آلمان آمده است. در برلین، شغل نصب پوستر را بر عهده میگیرد. اما وقتی بیماری مادرش او را با سوالات وجودی مواجه میکند، خود را در حالت بلاتکلیفی و بیتصمیمی مییابد. آیا باید تا ابد به نصب پوستر ادامه دهد یا اکنون مسیر خود را تغییر دهد؟ بماند یا برگردد؟ پیتزای مارینارا سفارش دهد یا کاپریچیوزا؟