خط داستانی
زاهد و شفیقه در دو دهه نخست ازدواج بی نقصی هستند. دخترانشان نیلفا ده ساله و نینا هفت ساله خانواده ای ایده آل را تشکیل می دهند. روزی زاهد با دوستی دیرینه به نام باکوروبه روبه رو می شود که راز تلخی را بر زندگی تقریباً بی نقص او می افکند. پسری یتیم با نام آنیل که فرزندی است بدون ازدواج، پدری به نام زاهد دارد که از این موضوع بی خبر بوده است. خانواده ای که همه آن را حسادت می کنند ناگهان توسط اشتباهی در گذشته تهدید می شود. باکوروبه اکنون مردی سالخورده و ضعیف است که مسئولیت نگهبانی از پسر را به عهده می گیرد و از زاهد میخواهد او را به خانواده اش بپذیرد. بیش از دهه ای پیش آشیاء دختری خام و ساده از أدّو که به مَالِه مهاجرت کرد تا آموزگار شود، به تدریج در شبکه ای از دروغ و فریب گِره می خورد.