در جعبهٔ آبی
The Blue Door
آنتوان پس از مدتی طولانی به میهن مادرش بازمیگردد تا در مراسم خاکسپاری مادرش شرکت کند. دخترش ماری-آنژ برای او داستانی تعریف میکند. او شروع به بازگویی داستانی میکند که در کودکی به او گفته شده بود.