خط داستانی
پس از افتادن همه ستارگان، تنها چند نفر باقی ماندهاند. خانوادگی کوچک از اجراکنندگان سابق سیرک در عمارت قدیمی و دوران قبل از جنگِ ایالت جنوبی زندگی میکنند و از زمین و یکدیگر امرار معاش میکنند. عزرا، کُلنِ سابق، در برابر زمانهای پرمشکل که بر خانوادهاش میگذرد، به تأمل میپردازد. عزرا با خواهرش بنّی و «ماما»اش زندگی میکند. با فروپاشی جهان عزرا، منظره، خانه و همه در حال فرسودگی و نابودیاند. با فرارسیدن زمستان سرد، غذا کم میشود. همه حیوانات در حال مردناند. کنوالاسیون ابتدایی مانند تنها امید بقاست. حتی اگر به بهای خون خودشان، اقربای خودشان باشد...