خط داستانی
زندگی جاش بیشتر در حال فاجعه است. او موسیقیدان مستقل شکستخورده شهر نیویورک و عامل بکنکاری شکستخورده است. اما او با قصد خرید یک صندلی لازیبی ۱۹۸۵ از ایبِی، مانند آنی که پدرش در کودکی داشت، به فکر پیروزی کوچکی است. او به دنبال سفر میانراه با امیلی در خانه برادرش میزند و آن را به عنوان هدیه تولد به پدرش میدهد. اما وقتی رِت نیز برای سفر همراه میشود، سه نفر و یک صندلی بزرگ بنفش پفی در ون کوچکی قرار میگیرند... و یکی از آنها تا پایان سفر باید کنارهگیری کند.