خط داستانی
همسلولی زندانی، که زمانش به پایان رسیده است، با نامهای از طرف زندانی به همسر او مراجعه میکند و تهدید میکند که اگر پولی که او به عنوان منشی و خیاط به سختی به دست آورده است به او ندهد، هویت شوهرش را فاش خواهد کرد. زندانی در حین نجات دختر کوچک رئیس زندان از غرق شدن، مورد عفو قرار میگیرد. در همین حال، همسلولی آزاد شده بارها همسر زندانی را مجبور به دادن پول میکند و یک شب به خانهاش میآید و سعی میکند او را ببوسد، اما او با یک تپانچه او را دفع میکند. زندانی عفو شده به موقع میرسد تا بشنود چه میگذرد و تقریباً همسلولی سابقش را به مرگ خفه میکند.