خط داستانی
این فیلم داستان اکرم را روایت میکند که عاشق دختری میشود که به خاطر پول با او ازدواج کرده است. اکرم مردی جوان و خوشچهره است که در کارخانه هولوسی بی، مالک کارخانه، کار میکند. دختر هولوسی بی، فیلیز، عاشق اکرم است. پزشکان به فیلیز تشخیص بیماری قلبی میدهند و یک سال به او زمان زندگی میدهند. هولوسی بی میخواهد دخترش در روزهای پایانی زندگیاش خوشحال باشد. به همین منظور، او به اکرم پیشنهاد شراکت در کارخانهاش را میدهد، اما به شرطی که با دخترش فیلیز ازدواج کند. اکرم در ابتدا به خاطر طمع به پول این پیشنهاد را قبول میکند، اما به مرور زمان عاشق فیلیز میشود.