خط داستانی
مردی با دختری بسیار جوانتر از خود آشنا میشود و عاشق او میشود و تصمیم میگیرد زن را که با او رابطه عاشقانه داشته، رها کند. او به عشق قدیمیاش میرود و از او میخواهد نامههای عاشقانهاش را برگرداند. او این کار را با شرطی انجام میدهد که او به دختر جدید بگوید که با هم رابطه داشتهاند. او به وعدهاش عمل نمیکند و به او میگوید که او اولین دختری است که عاشقش شده است. در این میان، او نامههایش را گم کرده و دختر جدید، پس از پیدا کردن آنها، آنها را به صاحبشان برمیگرداند. از این منبع به او توصیه میشود که اگر مطمئن نیست که او همیشه در روحش به او زانو میزند، دیگر با او کاری نداشته باشد.