خط داستانی
شوهر خانم کرانستون در وضعیت دشواری قرار دارد. او هم از نظر مالی و هم از نظر موجودی در تنگناست. برای اینکه بتواند کسریهای خود را پوشش دهد، تصمیم میگیرد جواهرات همسرش را بدزدد. او برنامهریزی میکند، اما همسرش پیشبینی میکند و خود جواهرات را میدزدد، زیرا او دلیل دارد که باور کند شوهرش در لحظهای از ضعف به این جرم دست خواهد زد. وقتی شوهر متوجه میشود که جواهرات همسرش گم شدهاند، سر و صدایی به راه میاندازد و پلیس به پرونده رسیدگی میکند. پس از تحقیقات قابل توجه، جرم به خانم کرانستون نسبت داده میشود.