خط داستانی
میان سون هویونگ کارآفرین با همسرش هان می یون و دخترشان جی ساک با محبت پرستار خانگی شان کیانگ یونگ ساک زندگی می کنند. وقتی هویونگ در سفر کاری است مدیر شرکت یو جین به می یون می تازد. به زودی کار و بار هویونگ از هم می پاشیده می میرد. یونگ ساک جی ساک را می برد و بزرگ می کند و او را به دانشگاه می فرستد. می یون مدیر رستوران می شود و دختر یتیم سونگی را بزرگ می کند. می یون در روز معارفه مدرسه یونگ ساک را جهانی می بیند و مخفیانه جی ساک را کمک می کند. جی ساک امتحان حقوق را می پذیرد. وقتی یو جین برای پول به او می آید، او او را با ضربه می کشد. او به دست جی ساک به دست می آید. وقتی یونگ ساک می فهمد، به جی ساک می گوید که می یون مادر اوست. آن ها در کنار هم اشک می ریزند.