خط داستانی
بازیگر بیلیارد مایکل مک کیو به خانه intoxicated میرسد، جایی که همسرش او را با بارانی از چنگالها و بشقابها خوش آمد میگوید، که او به طرز ماهرانهای از آنها فرار میکند تا اینکه او در را به رویش میبندد. او روی مبل راهرو خوابش میبرد و به یک خواب زیبا و خیالانگیز میرود. او دوباره در سالن بیلیارد با چوب بیلیارد مورد اعتمادش است و این دو در ماجراجوییهای دیوانهواری شرکت میکنند تا اینکه همسرش او را بیدار میکند و از رفتار سختش پشیمان است.