خط داستانی
ریحزت یک نگهبان زن است که بیامان عاشق اریک، یکی از مستأجران کاندومینیوم است که در آن خدمت میکند. برای طولانیترین مدت او خیال میکرد که اریک نیز به او عشق خواهد ورزید. اما وقتی جان اریک به خطر افتاد، ریژت برای نجات شاپور با زره ستارهدارش از جان خود گذشت. به این دلیل، اوضاع هرگز بین اریک و ریژت مانند قبل نبود. اما آیا پایان خوشی برای آنها رقم خواهد خورد؟