خط داستانی
مورتی و کالیانی به طور خوشبختی ازدواج کردهاند تا اینکه مورتی یک نمایش خیابانی را در روستایشان تماشا میکند و زیبایی سوببالکسمی را در آن گروه متوجه میشود. او به پدر سوببالکسمی توصیه میکند که او را به مادراس ببرد، جایی که ممکن است او یک هنرمند بزرگ تئاتر شود. پس از سفر به مادراس، به سوببالکسمی نقش اصلی پیشنهاد میشود و نامش را به سوجاتا تغییر میدهد. مورتی به جذابیتهای سوجاتا دل میبازد و خانوادهاش را نادیده میگیرد.