خط داستانی
یک بازیگر به کلون در ترافیک تبدیل می شود در حالی که مادر رابین در ماشین پلیس است و به زندان می رود برای فرار از دست پسرش در حال تلاش است جوی نابینای بیمارستانی را می دزدد با بانک ها برای جلب توجه رسانه ای روبه رو است رابین هنوز کودک است و به مادرش نیاز دارد نقاب دگریق کلون نیک باعث سردرگمی می شود وقتی دو افسر پلیس او را به جای دزد اشتباه می گیرند چارلی فرار می کند و نیک را پشت سر می گذارد چارلی می خواهد سریع فرار کند اما نیک نمی خواهد جا به جا شود چاروی از زندان فرار می کند و عصبانی است که کس دیگری اعتبار می گیرد چارلی به خانه کودکان می رسد اما پلیس ها پیش بینی آن را کرده اند بازرس فوخس معتقد است که نیک و چارلی با هم شریک هستند و رابین را زیر نظر دارد تا مادر را دستگیر کند نیک چارلی را نجات می دهد و دروَق را پنهان می شوند آغاز می شود و سالی طولانی در پیش است