خط داستانی
آلویین اشمیدر، برادرش آگوست و دوستش اتو تنها کسانی هستند که در روستا از پیوستن به LPG خودداری کردهاند. آنها به کار خود ادامه میدهند و همه چیز در خانه اشمیدر از زمانی که آلویین بیوه شده به هم ریخته است. او به یک همسر نیاز دارد، اما از متقاضیان آگهیهای ازدواجش خوشش نمیآید. او باربارا، دوست دختر پسرش کارل را بدون اینکه او را بشناسد رد میکند، زیرا او از شهر است. اما ناگهان تغییراتی در زندگی اشمیدرها رخ میدهد. آگوست میخواهد با کارولین، کشاورز، ازدواج کند و به روستای همسایه برود. باربارا که به بهانهای به خانه میرود، محبت آلویین را جلب میکند و او از کارل میخواهد با او ازدواج کند. وقتی مشخص میشود که جوانان او را فریب دادهاند، او عصبانی میشود. و در نهایت، اتو به LPG میپیوندد. آلویین آخرین کسی است که به حقیقت پی میبرد.