خط داستانی
در یک شب در یک بار، راجر، یک فروشنده و کارشناس دوستانه کنیاک، مکالمه تلفنی را میشنود که او را جذب و سپس نگران میکند: "... چند گلوله به سر و او در یک دقیقه مرده خواهد بود...". راجر نگران، دنباله غریبهای را که ماشینش را برده است، میگیرد. یک تعقیب بیرحمانه آغاز میشود. راجر به یک ملک مرموز میرسد که "قاتل" به آنجا رفته تا جنایتش را انجام دهد. پس از اینکه توسط قاتلی که با او مبارزه کرده و مانع از انجام جنایتش شده، بیهوش میشود، راجر به هوش میآید و در اتاق نشیمن یک سرهنگ قدیمی، سرهنگ ون بوریان، به راحتی نشسته است.