خط داستانی
این داستان فرانسوی قرن هفدهم به ازدواج شوالیهای خیانتکار با یک زن خانهدار زیبا میپردازد. داستان از سال ۱۶۲۹ آغاز میشود و شوالیه ناتان لِ سِرف است که پس از از دست دادن خانوادهاش به طاعون، به خدمت سپاه کنت آنچیر درمیآید. مأموریت نخست او کشتن رقیب قمار کنت در دوئل است؛ او遵 میکند اما در این راه مجروح میشود و به اربابش بازمیگردد و انتظار پاداش سخاوتمندانهای دارد. در عوض کنت او را نکوهش میکند، حکم ممنوعیت دوئل را از لوئی چهاردهم اجرا میکند و فرمان میدهد که ناتان حلق آویز شود. ناتان این کار را نمیپذیرد و با وجود جراحت به سمت دهات فرار میکند. در ابتدا پناهگاهی نزد دوست همیشگیاش، یک سازنده گچ، مییابد و سپس به یکی از دوستدارانش، هنرمندی، پناه میبرد. سرانجام ناتان به زندگی در کلبهای ساده در میان جنگلها میپردازد. در نهایت با یک زن باوقار و فقیر به نام مارته دو لیرک آشنا میشود.