خط داستانی
دانیل جور، یک روانپزشک ۲۸ ساله است که هنوز با مادرش زندگی میکند. او و دوستش رانی یک چیز مشترک دارند، آنها به جستجوی اشیاء فلزی در زمین علاقه دارند. یک روز آنها یک جواهر با نام "یانه" حک شده پیدا میکنند. این آغاز چیزی بزرگ برای دانیل است. زندگی او هرگز مانند قبل نخواهد بود. او در حال کشف بسیاری از رازهای پنهان، درباره خود و دیگران است.